هيچ سخني نزد خداوند، محبوب تر از گفتار«لا اله الا اللّه» نيست . [رسول خدا صلي الله عليه و آله]
دل و کاغذ و قلم...!
 || مدیریت  ||  شناسنامه  || پست الکترونيــک  ||  RSS  ||  Atom  ||
   1   2      >
+ گلي ، گل هميشه عاشق و کوچولوي من

مجتبي :: پنجشنبه 3/5/1387 ساعت 3:59 صبح

من قلب کوچولويي دارم؛ خيلي کوچولو؛ خيلي خيلي کوچولو.
مادربزرگم مي‌گويد: قلب آدم نبايد خالي بماند. اگر خالي بماند،‌مثل گلدان خالي زشت است و آدم را اذيت مي‌کند.
براي همين هم، مدتي ست دارم فکر مي‌کنم اين قلب کوچولو را به چه کسي بايد بدهم؛ يعني، راستش، چطور بگويم؟‌دلم مي‌خواهد تمام تمام اين قلب کوچولو را مثل يک خانه قشنگ کوچولو، به کسي بدهم که خيلي خيلي دوستش دارم... يا... نمي‌دانم... کسي که خيلي خوب است، کسي که واقعا حقش است توي قلب خيلي کوچولو و تميز من خانه داشته باشد.



خب راست مي‌گويم ديگر . نه؟
پدرم مي‌گويد:‌قلب، مهمان خانه نيست که آدم‌ها بيايند، دو سه ساعت يا دو سه روز توي آن بمانند و بعد بروند. قلب، لانه‌ي گنجشک نيست که در بهار ساخته بشود و در پاييز باد آن را با خودش ببرد...
قلب، راستش نمي‌دانم چيست، اما اين را مي‌دانم که فقط جاي آدم‌هاي خيلي خيلي خوب است ـ براي هميشه ...
خب... بعد از مدت‌ها که فکر کردم، تصميم گرفتم قلبم را بدهم به مادرم، تمام قلبم را تمام تمامش را بدهم به مادرم، و اين کار را هم کردم...
اما...



اما وقتي به قلبم نگاه کردم، ديدم، با اين که مادر خوبم توي قلبم جا گرفته، خيلي هم راحت است، باز خم نصف قلبم خالي مانده...
خب معلوم است. من از اول هم بايد عقلم مي‌رسيد و قلبم را به هر دوتاشان مي‌دادم؛ به پدرم و مادرم.
پس، همين کار را کردم.
بعدش مي‌دانيد چطور شد؟ بله، درست است. نگاه کردم و ديدم که بازهم ، توي قلبم، مقداري جاي خالي مانده...



فورا تصميم گرفتم آن گوشه‌ي خالي قلبم را بدهم به چند نفر؛ چند نفر که خيلي دوستشان داشتم؛ و اين کار را هم کردم:
برادر بزرگم، خواهر کوچکم، پدر بزرگم، مادر بزرگم، يک دايي مهربان و يک عموي خوش اخلاقم را هم توي قلبم جا دادم...
فکر کردم حالا ديگر توي قلبم حسابي شلوغ شده... اين همه آدم، توي قلب به اين کوچکي، مگر مي‌شود؟
اما وقتي نگاه کردم،‌خدا جان! مي‌دانيد چي ديدم؟



ديدم که همه اين آدم‌ها، درست توي نصف قلبم جا گرفته‌اند؛ درست نصف ـ با اينکه خيلي راحت هم ولو شده بودند و مي‌گفتند و مي‌خنديدند. و هيچ گله‌يي هم از تنگي جا نداشتند...
من وقتي ديدم همه‌ي آدم‌هاي خوب را دارم توي قلبم جا مي‌دهم، سعي کردم اين عموي پدرم را هم ببرم توي قلبم و يک گوشه بهش جا بدهم... اما... جا نگرفت... هرچي کردم جا نگرفت... دلم هم سوخت... اما چکار کنم؟ جا نگرفت ديگر. تقصير من که نيست حتما تقصير خودش است. يعني، راستش، هر وقت که خودش هم، با زحمت و فشار، جا مي‌گرفت، صندوق بزرگ پول‌هايش بيرون مي‌ماند و او، دَوان دَوان از قلبم مي‌آمد بيرون تا صندوق را بردارد...


نوشته هاي ديگران()

+ ؟؟؟

مجتبي :: دوشنبه 31/4/1387 ساعت 7:59 صبح

 


 


 


خوشحالم


 


 


 


نوشته هاي ديگران()

+ سياوش قميشي

مجتبي :: دوشنبه 31/4/1387 ساعت 7:42 صبح

سلام خدمت همه ي دوستان گلم


آلبوم جديد و زيباي سياوش قميشي عزيز رو گرفتم . هر کي خواست ايميلشو تو قسمت نظرات بذاره تا براش بفرستم.


آلبوم خيلي خيلي قشنگيه . از دستش ندين .


خيلي دوستون دارم .


فعلا باي ...


نوشته هاي ديگران()

+ افسوس ...

مجتبي :: دوشنبه 17/4/1387 ساعت 1:14 صبح

کاش ...


اي کاش زمان به عقب باز ميگشت تا دوباره لحظه ي ديدار را تجربه ميکردم و دوباره به راز عشق پي ميبردم.


آنروز که با تو به دنيايي ديگر سفر کردم را دوست ميدارم . آنروز که هر دو به سوي تاريکي رفتيم ، تاريکي سرشار از نور .


کجايي نازنينم ...


بيا و دستان خالي مرا پر کن . دستانم را بگير و مرا به آسمانها ببر . مرا به سوي همان تاريکي مبهم و عجيب روانه ساز تا معني زندگي را بياموزم ودر آغوش گرمت لانه کنم .


تو را ميخوانم و تو را ميخواهم . پس کي جواب اين درد بي درمان مرا خواهي داد و کجا و چه وقت مرا به آرامش ابدي خواهي رسانيد .بيا که بي تو دلتنگم . بيا و قدمهايت را بر چشمانم بگذار و آنها را بالين ابدي خويش ساز . بيا و مرا به اوج برسان .


کجايي نازنينم ...


کجايي تا سر به سينه هايت بگذارم و اشکهايم را براي با تو بودن روان سازم .


منتظر خواهم ماند . آنقدر انتظار ميکشم تا روزي بازگردي و نواي عشق را برايم بسرايي و با لالايي خود مرا به خوابي ابدي دعوت کني . منتظر خواهم ماند ...


کاش ...


اي کاش زمان به عقب باز ميگشت تا دوباره لحظه ي ديدار را تجربه ميکردم و دوباره به راز عشق پي ميبردم.


ولي افسوس ...


نوشته هاي ديگران()

+ چرا نمي آيي...؟

مجتبي :: شنبه 8/4/1387 ساعت 12:1 صبح


تو مي داني من اينجا بي قرارم؟


تو مي داني دلم را


به جرم پرسه زدن در کوچه ي عشق


به حبس وانتظار محکوم کردند؟


تو مي داني قلبم هر روز صدايت مي کند؟


تو مي داني آسمان خاکستري ست ودنيايم هميشه خيس باران دلتگيست؟


تو مي داني دلم بدون تو آرام وقرار ندارد؟


تو مي داني من تنها باغبان فصل هاي انتظارم؟


تو مي داني شب ها عاشقانه دلم مي گيرد؟


وکسي به صداي ناله ي دلم گوش نمي سپارد؟


تو مي داني بلور احساسم شکسته است؟


تو مي داني دست هايم غرق تمناي احساسم است؟


تو مي داني من دلم را به تو باختم؟


تو مي داني نگاهم هنوز پشت در منتظر است؟


تو مي داني من اينجا ديوانه وشوريده حالم؟


تو مي داني گريه هاي بي قراري ام پاياني ندارد؟


تو مي داني من به انتظارت مي مانم


تو مي داني؟تنها من


دلداده ي آن شهر رويايي چشمانت هستم!


تو مي داني من هنوز منتظرم


پس چرا نمي آيي؟



نوشته هاي ديگران()

+ کجايي نازنينم...؟

مجتبي :: جمعه 7/4/1387 ساعت 11:55 عصر


نوشته هاي ديگران()

+ ياد من باش

مجتبي :: جمعه 7/4/1387 ساعت 11:40 عصر

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس کردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تک ستاره اي خاموش ديدي براي يکبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو: يادت بخير


نوشته هاي ديگران()

+ نازنينم دوستت دارم

مجتبي :: دوشنبه 3/4/1387 ساعت 1:49 صبح

( نازنينم دوستت دارم )


 در ديدار اول که با اشتياق به من سلام داد ، جواب سلامش را دادم


ولي افسوس که هنگام رفتن خدانگهدارش را هم از من دريغ کرد


 


 


 


هيچ وقت نميخوام فکر کنم بي وفايي


آخه اگه فکرکنم که بي وفايي ، اونوقت بايد نفرينت کنم


اونموقع بايد فکر کنم شياد بودي


يعني بد بودي


اما من نميخوام ، نميخوام نفرينت کنم


واسه همين هميشه ميگم خوبي


تو بهتريني


ميخوام برات دعا کنم



ميخوام دعا کنم که به آرزوهات برسي


دعا کنم که خوشبخت باشي


از خدا بخوام که بهترينها رو به تو بده


چون تو بهتريني


هميشه به خودم ميگم من بهترينو انتخاب کردم ، ولي لياقتشو نداشتم 


پس از حالا تا هميشه برات دعا ميکنم


( نازنينم دوستت دارم )


نوشته هاي ديگران()

+ يکي بود يکي نبود

مجتبي :: شنبه 25/3/1387 ساعت 6:41 صبح

من براي سالها مي نويسم.سالها بعد که چشمان تو عاشق مي شوند.افسوس که قصه مادربزرگ درست بود.هميشه يکي بود يکي نبود


 


 


نوشته هاي ديگران()

+ زندگي زيباست ...

مجتبي :: يکشنبه 12/3/1387 ساعت 1:23 عصر

زندگي زيباست


پلي ميسازم از عشق


به سوي تو مي آيم


و به تو دسته گلي هديه ميکنم


دسته گلي از نور


که با آن دنيا را روشن کنيم


ببينيم که زندگي زيباست


آري هر چه هست از ماست


نوشته هاي ديگران()

+ مال خود خودمي

مجتبي :: پنجشنبه 12/2/1387 ساعت 3:16 عصر

گلي جون تو فقط گل کوچولوي خودمي.هر جا که باشي ، با هر کي که باشي ، مال هر کي که بشي ، کنج دلم فقط مال خود خودمي.اينو بدون...


 


 



نوشته هاي ديگران()

+ عزيزم

مجتبي :: پنجشنبه 12/2/1387 ساعت 3:3 عصر


نوشته هاي ديگران()

+ گلي جون فراموشم نکن

مجتبي :: پنجشنبه 12/2/1387 ساعت 2:57 عصر


«عزيزم جشن ميلادت مبارک»



براي روز ميلاد تن خود من آشفته را تنها نذاري



براي ديدن باغ نگاهت ميون پيکر شبها نذاري



همه تنهاييا با من رفيقند منو در حسرت عشقت نذاري



براي روز ميلاد تن خود منو دور از دل و ديدن نذاري



دلم دلتنگه و مهرتو ميخواد / دلم رو در پي غمها نذاري



ميام تنها توي قلبت ميشينم / من و قلبت رو جايي جا نذاري



عزيزم جشن ميلادت مبارک / منو اون سوي جشن دل نذاري



منو اون سوي جشن دل نذاري


نوشته هاي ديگران()

+ عزيزم کجايي؟

مجتبي :: پنجشنبه 12/2/1387 ساعت 2:52 عصر

تو را گم کرده ام امروز


 و حالا لحظه هاي من


 گرفتار سکوتي سرد و سنگينند


 و چشمانم


نمي داني چه غمگينند


 چراغ روشن شب بود


 برايم چشمهاي تو


 نمي دانم چه خواهد شد


 پرازدلشوره ام


 بي تاب و دلگيرم


 کجا ماندي ؟


 که من بي تو هزار بار


در هر لحظه مي ميرم


نوشته هاي ديگران()

+ گلي...

مجتبي :: پنجشنبه 12/2/1387 ساعت 2:50 عصر


 


زير باران نشسته بودم… چشمم را به آسمان دوخته بودم… چشمم را به ابرهاي سرگردان دوخته بودم… انتظار مي کشيدم… انتظار قطره اي عاشق از باران که از آسمان بيايد و بر چشمانم بنشيند… تا شايد چشمانم عاشق آن قطره شود
باران مي باريد آسمان مي ناليد، ابرها بي قرار بودند… صداي رعد ابرها سکوت آسمان را در هم شکسته بود… خيس خيس شده بودم، مثل پرنده اي در زير باران…! دوست داشتم پرواز کنم در اوج آسمانها تا شايد خودم قطره عاشق را ميان اين همه قطره پيدا کنم… مي دانستم قطره هايي که از آسمان مي ريزد اشکهاي آسمان است… اشکهايي که هر قطره از آن خاطره اي بيش نبود
...
در روياهايم پروازکردم، در اوج آسمانها، در ميان ابرها، در ميان قطره ها! چطور مي شود از ميان اين همه قطره باران، قطره عاشق را پيدا کرد؟! قطره هايي که هر وقت به زمين ميريخت يا به دريا مي رفت!، يا به رودخانه!، يا به صحرا مي رفت و به زمين فرو مي رفت و يا بر روي گل مي نشست!… من به دنبال قطره اي بودم که بر روي چشمانم بنشيند نه قطره اي که عاشق دريا يا گل شود… و يا اينکه ناپديد شود!… من قطره عاشق را مي خواستم که يک رنگ باشد!… همان رنگ باران عشق من
…!
نگاهم به باران بود، در دلم چه غوغايي بود!… انتظار به سر رسيد، قطره عاشق به چشمانم نرسيد!… باران کم کم داشت رد خود را گم مي کرد… و آسمان داشت آرام ميگرفت! دلم نمي خواست آسمان آرام بگيرد اما…! من نا اميد نشدم و باز هم منتظر ماندم… آنقدر انتظار کشيدم تا… قطره آخر باران را از آن بالاها مي ديدم… قطره اي که آرزو داشتم به چشمانم بنشيند… آرزو داشتم بيايد و با چشمانم دوست شود… قطره باران داشت به سوي چشمانم مي آمد… نگاهم همچنان به آن قطره بود… طوفان سعي داشت قطره را از چشمانم جدا کند و نگذارد به چشمانم بنشيند اما آن قطره عشق با طوفان جنگيد، از طوفان گذشت و به چشمانم نشست…چه لحظه قشنگي… در همان لحظه که قطره باران عشقم داشت به زمين مي ريخت چشمان من هم شروع به اشک ريختن کرد… اشکهايم با آن قطره يکي شده بود… احساس کردم قطره عاشق در قلبم نشسته… به قطره وابسته شدم… آن قطره پاک پاک بود چون از آسمان آمده بود… همان قطره اي که باران عشقم به من هديه داد…


نوشته هاي ديگران()

   1   2      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[3/5/1387- 3:59 ص] گلي ، گل هميشه عاشق و کوچولوي من
[31/4/1387- 7:59 ص] ؟؟؟
[31/4/1387- 7:42 ص] سياوش قميشي
[17/4/1387- 1:14 ص] افسوس ...
[8/4/1387- 12:1 ص] چرا نمي آيي...؟
[7/4/1387- 11:55 ع] کجايي نازنينم...؟
[7/4/1387- 11:40 ع] ياد من باش
[3/4/1387- 1:49 ص] نازنينم دوستت دارم
[25/3/1387- 6:41 ص] يکي بود يکي نبود
[12/3/1387- 1:23 ع] زندگي زيباست ...
[12/2/1387- 3:16 ع] مال خود خودمي
[12/2/1387- 3:3 ع] عزيزم
[12/2/1387- 2:57 ع] گلي جون فراموشم نکن
[12/2/1387- 2:52 ع] عزيزم کجايي؟
[12/2/1387- 2:50 ع] گلي...
[همه عناوين(167)][آرشيو شده ها]

About Us!
دل و کاغذ و قلم...!
مدير وبلاگ : مجتبي[148]
نويسندگان وبلاگ :
سمندر[19]

مرا دوست بدار . اندکي ولي طولاني ...
Link to Us!

دل و کاغذ و قلم...!

Hit
مجوع بازديدها: 7174 بازديد

امروز: 16 بازديد

ديروز: 24 بازديد

Day Links
راه زندگي [22]
مديحه سرايي [21]
ورزشي [29]
[آرشيو(3)]


Archive


تصاویر زیبا [3]
ماه خدا (رمضان) [16]
شهریور ماه 86 [11]
مهر ماه 86 [36]
آبان ماه 86 [37]
آذر ماه 86 [5]
دي ماه 86 [16]
بهمن ماه 86 [7]
دل نوشته هاي سمندر [19]

Subjects
اخبار

links
فطرس
نورهدايت
« يا مهدي ادرکني »
DENIZ
مثل ستاره...
و خدایی که در این نزدیکیست
آدم و حوا
کوثر
فرشيد جون
مهجور شاکي
هادي
ساغر
ضحي
سلام
بال شکسته
پويش سبز
انعکاس دل
رز سفيد

فقط براي تو
پرستاران ايران زمين
يا فاطمه اشفعي لنا في الجنه

LOGO LISTS









































In yahoo

يــــاهـو

Submit mail

نام:

ايميل: