امروز روز توست
و امروز محتاج توام
به بالینم بیا و بالهای نوازشگرت را بر عمق وجودم بچکان
بیا و قدمهایت را بر چشمانم بگذار تا بهشت را نظاره کنم ای مادر ...

































































امروز روز توست
و امروز محتاج توام
به بالینم بیا و بالهای نوازشگرت را بر عمق وجودم بچکان
بیا و قدمهایت را بر چشمانم بگذار تا بهشت را نظاره کنم ای مادر ...

باز باران ...
قصه ای دیرینه همراه گوهرهای فراوان
زیر باران رفتم
دمی از بازدمش بگرفتم
و خدا را این سان به درونم خواندم
و چه زیباست نفسهای پر از عطر خدا
و چه زیباست هوای اینجا
در کنار این جوی
که پر از گریه این گنبد نیلی شده است
باز هم یاد تو آمد به سرم
باز هم مهر تو آمد به برم
یاد باد آن شبها
یاد باد آن روزها
یاد باد آن دستها که پر از عشق و محبت شده بود
یاد باد آن چشمها
که پر از دلهره و نور صداقت شده بود
یاد آن خنده پر تکرارت
یاد آغوش محبت کارت
یاد غمخواری بی پایانت
یاد غم هات بخیر
زیر باران رفتم
همه را در گذر این جاری میبینم
آسمان جامه ابری دارد و چه تنگ است دلش
باز هم عکس مرا بی تو گرفت
باز جایت خالیست
کاش پیشم بودی ای مادر ...
"مجتبی ابوترابی"

نامت پایه گذار بهشت برین
و این زمین که بی تو نباشد از برای زندگی ما آسوده خاطریم با نامت
یا زهرا گفتیم و عشق با نام همسرت آغاز شد
علی
آغاز شد دفتر عشق بازی میکنیم با انتظار آمدن فرزندت
ای بانو تو بود عالمی
تو بود و نبود عالمی
تو بود و نبود بودنی و نبودنی های عالمی
تو تمام عالم و آدمی ای بانو
بانوی پاکی های ابن ابی طالب است فقط لایقت
لای قتل نفست خفه کرده ای شیطان را بخدا سوگند که
نامت پایه گذار بهشت برین حلالت باد ...
یا زهرا ...
زهرای مرضیه ...
شاعر : مجتبی ابوترابی